جناب استاد آقای دکتر ...!
از اینکه از ... برخواستی و کمربند چرمی همت برای خدمت به
خلق ا... به کمر مبارک بستی و برای کسب علم و دانش آن
کار، ازهفت آفاق و اقلیم چهارتایش را سیر و سلوک کردی و
پنیرت را روباه مکار قصه ها! نبرد و با کسب مدرک دکترای
دکترهای آبادانی!، جلای خود و موطن ملایکه ای از ملایک خدا
کردی و در شورای شهر خوشگلی مثل ... جلوس نمودی، ضمن
ابراز مسرت از به ثمر رسیدن کمربندتان! امیدواریم تا اتمام دوره
جلوسیتتان سوراخی بر سوراخ های همان کمربند اولتان اضافه
نشده بلکه همان سوراخ ها را یکی پس از دیگری بازتر بسته
باشی و از این حکایت، خیابانی، قطعه زمینی، آپار تومانی! نشد
حجره ای در بازاری! آن هم نشد قباله ای از طبیعت بایری یا غیر
بایری و یا آخرسرش نانی از نوایی به ما برسد؛ به شما و
خانواده مکرمه محترمه خلدآشیان جنت مکان، همه فامیل و
وابستگانتان، تبریک و تهنیت عرض می کنیم و بدین طریق
دهیاری و همیاری خود را با انواع و اقسام و اشکال مختلف به
گوش مبارک و میمون شما می رسانیم. در آخرآخر حفاظت از
کمربند چرمی اول اولتان را از خداوند مسئلت می نمائیم.
جمعی از جوانان رو به زوال و سینه چاکان و حامیان شما عزیزتر از جانمان!
من ا... الموفق فی امورات البلدیه توماتو!
شعبان المبارک / سنه 1434 هجری قمری
محمد حقیقت طلب
روزی از روزهای خدا
بعد از ظهری از خرداد

